خرید بک لینک
بزرگ‌ترین تنهاییوقتی آغاز نمی‌شود که کسی کنارت نباشدوقتی آغاز می‌شودکه همهتصویرِ تو را دوست داشته باشنداما هیچ‌کسخودِ تو را نشناسدسال‌هابر لبهٔ پرتگاهِ انتخاب‌های دشوار ایستادیو به جای آن‌که فرشته‌ای مغرور باشیاصرار کردی انسان بمانیبا تمام تردیدهابا تمام خطاهای شریفبا تمام شب‌هایی که حقیقتاز گلوی تو عبور کردو خون شداما جان دلمآگاه باش که جهانپاداشِ انسان‌بودن را همیشه بلد نیستگاهی نزدیک‌ترین آدم‌هاآن‌قدر به تصویرِ استواریِ تو عادت می‌کنندکه صدای ترک خوردنِ سقف را هم نمی‌شنوندتو کمک نخواستیحتی لا

برچسب: نویسنده: آرین زمانی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 7:21

بعضی حقیقت‌هایِ تلخ هستندکه هرچه زودتر با آن آشتی کنیممهربان‌تر می‌شوند"هیچ زخمی آن‌قدر مهم نیست که زمان را متوقف کند"خورشید روز بعد هم طلوع می‌کندخیابان‌ها شلوغ می‌شوندمردم می‌خندندو جهان بی‌آن‌که از ما اجازه بگیردادامه پیدا می‌کندبرای همین فکر می‌کنمدروغ‌ترین شکلِ زندگیبه تعویق انداختنِ آن استاین‌که همه‌ی روزهای خوب راموکول کنیم به وقتی که دوباره دقیق شدیمدوباره آرام شدیمدوباره شبیه گذشته شدیماما شاید هیچ‌کس به گذشته برنگرددشاید هنرِ ماساختنِ خودی تازه از دلِ همین شکست‌ها باشدبعضی آدم‌ها بعد ا

برچسب: نویسنده: آرین زمانی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 7:21

فتح کردن یا ماندن؟ فتح کردن ارزان‌ترین بخشِ رابطهو گران‌ترین بخش آنماندن است.بیشترِ آدم‌هابودجه‌ی عشق راجایی خرج می‌کنندکه هنوز عشق ابتدا نشده است.تمامِ شورشانصرفِ رسیدن می‌شودانگار مقصدخودِ راه بوده باشدبعدرابطه عقیم می‌ماندو دو نفرو روزهای معمولیِ بی‌شمارجایی که دیگراشتیاق، کافی نیستجایی که بایداز خودت خرج کنی.و آن‌ها کههمه‌چیز راپیشاپیش خرج کرده‌انددر حقیقترابطه را نباخته‌اندبا حسابی اشتباهواردش شده‌اند..مراقب داشته‌هامون باشیم

برچسب: نویسنده: آرین زمانی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 7:21

اهلِ حساب و دفتر و چرتکه هم که باشیگاهی با دیدنِ کسیچرتکه‌ی ذهنت را کنار می‌گذاریو به دلاجازه می‌دهیآهسته‌تر از همیشه قدم برداردآن‌وقت می‌بینیهیچ چیز در جهانتوانِ نگه‌داشتنِ احساسی را نداردکه خودتآگاهانهبرای جوانه‌زدنشجا باز کرده‌ایو بعدآرام‌آرام می‌فهمیعشق حادثه‌ای نیستکه ناگهان بر سر آدم فرود بیایدعشق تصمیمی‌ستکه در سکوتِ عمیقِ جانمثل دانه‌ای پنهانزیرِ خاکِ گرمسر برمی‌آورد.تصمیمی کهتو رااز امن‌ترین ساحل‌هابه دلِ آب‌های ناشناخته می‌برد؛به سوی کسیکه حضورشتمامِ گره‌های کهنه رایک‌بارهاز هم می‌گشای

برچسب: نویسنده: آرین زمانی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 7:21

نانِ داغِ بی‌منتِ پدر زندگیبلند حرف زدو منبلندترسکوت کردمنه از ترسنانِ داغِ پدرصدایی داشتکه هیچ فریادیبه آن نمی‌رسیدگذشتمنه برای فراموشیبرای آن‌کهاحترامآخرین چیزی باشدکه در مننمی‌شکندسال‌ها بعد فهمیدمزخمآن نیستکه بر تن می‌ماندزخمگاهیحرفی‌ستکه حق داشتی بگوییو نگفتیاگرمعرفت رانتواند بگیرداگراندیشه رانتواند بخرداگراحترام رانتواند بشکندباقیِ دنیافقطسر و صدایافتادنِ چیزهایی‌ستکه از اولمال ما نبودمراقب داشته‌هامون باشیم

برچسب: نویسنده: آرین زمانی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 7:21

آدم‌ها می‌گردند،خوب هم می‌گردندشب‌هایی دارند که نورشان تا صبح طول می‌کشدو خنده‌هایی که جای‌شان روی لب‌هاشان گرم می‌ماندرابطه‌هایی می‌سازند که مثل آتش‌بازی‌اندزیبا، ‌پر هیجان و تماماما یک جایی درست وسط همهٔ آن شلوغییک چیزی در آدم‌ها آرام می‌شودانگار خسته نهفقط پُرلبریز از این همه هیجان سطحی که هیچ مالکیتی در آن تعریف نشدهآن وقت است که می‌فهمند دلشان چیز دیگری می‌خواهدنه هیجان، نه تازگی، نه آن لحظهٔ اول که جایش همیشه می‌سوزددلشان می‌خواهد کسی باشد؛ که باشدکسی که اسم‌شان را بداندنه آن اسمی که به دی

برچسب: نویسنده: آرین زمانی تاريخ: سه شنبه 3 شهريور 1405 ساعت: 7:21

صفحه بندی